هوش و درايت ملا
تنگ طه
وبلاگي شامل مطالب آموزشي دوره ابتدايي و مطالبي درباره روستاي تنگ طه

حاكم كشور منچورستان فرستاده‌اي به دربار شاه قلي بيگ فرستاد و اعلام كرد اگر بتواني در قسمت تحت سلطه خود شخصي را پيدا كني كه بتواند به سؤالات فرستاده سلطان جواب دهد خراج كشور را نصف مي‌كنيم در غير اين صورت خراج دوبرابر مي‌گردد .

شاه قلي بيگ نيز افرادش را براي پيدا كردن شخصي كه بتواند به سؤالات فرستاده جواب دهد ، به هر سو روانه نمودند و از گوشه و كنار مملكت افراد دانا و زيرك را جمع آوري نمودند تا از بين آنها يكي را انتخاب نمايند و به سراغ فرستاده منچورستان بفرستند . افراد شاه در حال پيدا كردن شخص دانا بودند كه گذرشان به يك مكتب خانه افتاد . رفتند تا شايد ملاي مكتب انسان دانايي باشد و او را براي كارشان ببرند . ديدند ملا درحاليكه به بچه‌ها درس مي‌دهد كارهايي نيز انجام مي‌دهد و دو بند را گه گاهي تكان مي‌دهد . بالاخره با سلام و احوال‌پرسي پس از معرفي خود نام ملا را سؤال نمودند ملا گفت نامم « نيم من بوق‌بن پشم پانزده »مي‌باشد . افراد شاه از نام او خيلي تعجب نمودند ملا در جواب تعجب آنها گفت نام من در اصل « منصور‌بن‌موسي » مي‌باشد كه من ديدم در آن حد نيستم بنابراين نامم را نصف نمودن كه نصف من ، نيم من و به جاي صور كه مهم است بوق كم اهميت و به جاي مو ، پشم و به جاي سي نصفش يعني پانزده را به كار بردم . بعد از ملا علت تكان دادن بند ها را سؤال نمودند و ملا جواب داد من در پشت بام خانه مقداري ارزن پهن كرده‌ام تا خشك گردند . براي اينكه پرندگان به ارزنها دستبرد نزنند چوبي در آنجا قرار داده‌ام كه با اين بند مربوط است و من با كشيدن اين بند چوب را تكان مي‌دهم و پرندگان ديگر جرأت نزديك شدن به ارزنها را ندارند . بند ديگري كه مي‌بينيد به ننوي بچه‌ام كه در اتاق كناري خوابيده است وصل كرده ام و با تكان دادن آن ننو تكان مي‌خورد و بچه‌ام راحت مي‌خوابد و مزاحم كار من نمي‌گردد . افراد شاه با خود گفتند عجب انسان دانايي است بهتر است او را با خود به دربار ببريم . موضوع را با او در ميان نهادند ملا در جواب گفت همانگونه كه مي‌بينيد كارهاي من زياد است اگر قرار باشد من همراه شما بيايم بايد شما كارهاي مرا انجام دهيد آنها قبول كردند و دو نفرشان براي انجام كارهاي ملا در مكتب خانه ماندند و بقيه همراه ملا راه افتادند آنها اسبي را براي ملا آماده نمودند تا ملا سوار شود ولي ملا گفت من فقط بر الاغ خودم سوار مي‌شوم و الاغ خود را آورد تا سوار شود افراد شاه ديدند ملا زنگوله را كه همه به گردن حيوانات مي‌بندند ، به پاي الاغش بسته است با تعجب علت را از او پرسيدند . در جواب گفت آخر زنگوله در گردن الاغ كه فايده ندارد من زنگوله را به پاي الاغم بستم تا وقتي راه مي‌رود مورچه‌ها صداي زنگوله را بفهمند و از سر راه الاغم كنار بروند .

بالاخره به كاخ شاه رسيدند و چون ماجرا را بيان نمودند قرار شد او را براي پاسخ دادن به سؤالات فرستاده منچورستان بفرستند . فرستاده براي سؤال اول يك دايره روي زمين كشيد و ملا فوري با يك خط دايره را نصف كرد فرستاده نگاهي از روي تحسين به او نمود و يك سيب را از جيب خود بيرون آورد و جلو ملا گذاشت . ملا هم فوري پيازي از جيب خود بيرون آورد و جلو فرستاده گذاشت . فرستاده چهار انگشت خود را باز كرد و به طرف صورت ملا آورد و ملا فوري دو انگشت خود را به طرف او گرفت . فرستاده ديگر نتوانست حرفي نزندو به هوش و درايت ملا آفرين گفت . ماجرا به خير و خوشي تمام شد .

 يكي از درباريان از فرستاده سؤال نمود كه مگر تو از ملا چه پرسيدي كه ملا  به راحتي جواب داد ما كه از حركات شما چيزي نفهميديم ؟ فرستاده جواب داد من در سؤال اول يك دايره روي زمين كشيدم كه يعني آيا زمين گرد است و ملا فوري آنرا با خطي نصف كرد يعني بله گرد است و استوا آنرا به دو نيمه شمالي و جنوبي تقسيم مي‌كند . بعد من يك سيب جلو ملا گذاشتم يعني زمين مانند سيب است اما ملا پيازي جلو من گذاشت و گفت نه زمين مانند پياز لايه لايه مي‌باشد . بعد من با نشان دادن چهار انگشتم گفتم زمين چها فصل دارد و ملا با نشان دادن دو انگشتش گفت و ممكن است در برخي مناطق دو فصل داشته باشد . وقتي فرستاده رفت همان شخص از ملا هم پرسيد بين تو و فرستاده چه سؤالاتي رد و بدل شد كه جوابهاي ملا بسيار جالب بود او گفت در ابتدا فرستاده يك گردي كشيد يعني من براي هر وعده غذا يك نان مي‌خورم و من هم كه عادت دارم همه چيز را نصف كنم با يك خط آنرا نصف كردم و گفتم من با نصف نان هم سير مي‌شوم . بعد او سيبي جلو من گذاشت يعني من نان خود را باسيب مي‌خورم و من هم يك پياز جلو او گذاشتم يعني من نان خود را با پياز مي‌خورم بعداو با اشاره چهار انگشت به من گفت خاك بر سرت با اين غذايي كه مي‌خوري و من هم به او گفتم تا دو چشم حسود كور گردد .


نظرات شما عزیزان:

محمدرضا
ساعت12:55---4 مرداد 1392
سلامممممممم خوبی

من باز اومدم بهت سر زدم وبت خیلی با حالتر و پر محتوا تر شده

لذت بردم از خواندن مطالبت

شما هم بیا بهم سر بزن و نظر یادت نره،،خوشحال میشم



الناز جووون
ساعت0:34---26 تير 1392
سلام
چه وب خشملی داری خسته نباشی
اگر دوست داری به سایت منم سر بزن تو سایت من باید عضو بشی و مطالب بزاری و دوست پیدا کنی
ما توی سایتمون دور هم جمع میشیم و می گیمو میخندیم ، اگه دوس داشتی توام بیا تو جمع ما خوشحال میشیم
منتظرتماااا
زود بیا


نازیلا
ساعت8:31---24 تير 1392
عجب فیلمی بوده این ملا کاشکی معلمهای ما اینطوری بودن

ابوالفضل اخلاقی پور
ساعت2:50---23 تير 1392
سلام آقا ابوالفضل . مر30 که به وبم سرزدی داداش .
ممنون که لینکم کردی . منم لینکت کردم .
جسارتا چند سالته ؟ اهل کجایی ؟


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





یک شنبه 23 تير 1392برچسب:ملا, زمين,فصل, فرستاده, سؤال,سيب, :: 1:32 :: نويسنده : ابوالفضل

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
گوگل
نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 158
بازدید دیروز : 344
بازدید هفته : 4927
بازدید ماه : 6435
بازدید کل : 377074
تعداد مطالب : 161
تعداد نظرات : 362
تعداد آنلاین : 1